دلم
خيلي
گرفته،
واله جون
براي من
تعداد پيام
ها اصلا مهم
نيست چون
اينجا
ميدون
مسابقه
نيست.... در
مورد
بدشانسي که
گفتي حق با
تو اما در
مورد کم
لطفي بچه ها....
به خدا دلم
شکست، خودت
هم مهموني
داشتي و مي
دوني من چي
ميگم... وقتي
اعلام مي
کنند فلان
روز در
وبلاگ تو
مهموني
خودتو از
چند روز قبل
آماده مي
کني که همه
چيز درست
باشه از همه
ي دوستات هم
انتظار
داري بيان
حتي اگه يک
نفرشون هم
نياد بازم
دلت ميگيره
منتظري اما
من چي.... تمام
ديروز
بعدازظهر
هيچکس
اينجا نبود
من از خيلي
ها انتظار
داشتم اما
اصلا انگار
نه انگار
اينجا
مهموني بود....
بدشانسي به
کنار اما
تحمل کم
لطفي خيلي
سخته، قبول
داشته باش
که من حق
داشتم و
دارم
ناراحت بشم....
دلم نمي
خواست ديگه
ادامه بدم
اما به خاطر
بابا نتي
عزيزم که
خيلي دوستش
دارم حرفش
رو گوش
ميکنم ولي
ديگه براي
من هيچي فرق
نميکنه....( من
اين تصوير
رو خيلي
دوست دارم
يادمه
روزهاي اول
آشنائي
هيلدا جون
اينو برام
فرستاد ).... از
همه ي شما
عزيزانم
تشکر ميکنم...
پيامهاى
زير براى
يادداشت شما
ارسال شدهاند:
نويسنده: msheyda.persianblog.com
يكشنبه،
5 مرداد 1382،
ساعت 5:13
سوته
دلان را .
دريابيد .
پشت تنهايی
...خلوت سردم ...ترا
ياد اورم ...ترا
از دريچه
مهتاب نگاه
ميکنم ..وخاطرات
عزيزت گرمی
بخش دل خسته
من است ....
بابا و شيدا
.../// مهرداد
اين
دفعه واله
عزيز هم کلی
مطلب نوشت و
مثل هميشه
به مجلس
رونق بخشيد .
ميخواستم
از ايشون
سپاسگذاری
کنم و هم
چنين از
جودی عزيز و
مهمون
نوازی
ايشون . اين
عکسو
ميدونم از
کجا گرفتی
جودی جون.
معرکه است .
به قربان
همه شما برم
. بابا وشيدا
/////////
واله
جون ! من هم
موافق
نيستم که ما
به من تبديل
بشيم ! فکر
کردم شايد
اين پيشنها
يه انگيزه
ای باشه
براي اينکه
هم مهمونی
ها با کيفيت
بيشتری
برگزار بشه
و هر کسی
بدونه که
وقتی
صاحبخونه
شد وظیفه
سنگینی بر
عهدش هست و
هم
صاحبخونه
ها اجر
بيدار
نشستن و
زحمت هاشون
رو ببرن !
فقط همين !
وگر نه من
خودم هم با
جو رقابت و
من و تو کردن
موافق
نيستم !
بخدا من
۲۰ دقيقه
هست گير
کردم و صفحه
باز نميشد.......پروانه
E-mail: وارد
نشده است
URL: وارد
نشده است
نويسنده: (¸.•*سرزمين
آرزوها*•.¸)
يكشنبه،
5 مرداد 1382،
ساعت 1:55
ببخشيد
بچه ها دلم
نيومد که
موافقتم رو
با واله
اعلام نکنم
و برم .. منم
کاملا
موافقم که
هدف همه ما (مـــــا
هستش ) و
ياسر جان
منتظرم كه
بخوابم
بياي عزيز ..
شب همگي
بخير
ياسر
جان من
موافق
نيستم... چون
هدف ما « من »
نيست.. هدف
همه ما « ما
هست » هدف
رقابت نيست
.. هدف .. رفاقت
هست.. خودم
رو ميگم من
واله خودم
رو نه از
جودی نه از
پروانه نه
از غزاله نه
از ساناز نه
از مهتاب نه
از ياسر نه
از ابی نه از
هادی نه از
صادق ونه از
حميد و
هيلدا و نه
از بابا
عظيمی و
مهرداد
سمانه
ناهيد
سميرا علی و
ميترا شهر
غم
ساقیوووووووو
از هيچکدوم
خودم رو جدا
نميدونم و
هر چی در
بهتر شدن
وبلاگم همه
رو شريک
ميدونم
بچه ها
من کم کم
ديگه با
اجازه مرخص
ميشم ..
خوشحال شدم
که در
جمعتون
بودم.. البته
حيف که
صابخونه از
خستگی
خوابش برده
.... خوب همگی
خسته
نباشين و به
اميد ديدار
و شب و روز
همگی خوش .
خدانگهدار
تا فردا
راستی
خوب شد
گفتين بابا
عظيمی ! من
هم
ميخواستم
يه پيشنهاد
بدم ! به نظر
من بهتره
برای هر نوع
کاری که
بايد
صاحبخونه
در مهمونی
انجام بده
يه امتياز
در نظر
بگيرين !
مثلا
زيبائی عکس /
حضور فعال /
زيبائی
نوشته های
مربوط به هر
صفحه / يا . . .!
اونوقت در
هر ماه به
يکی از چهار
نفری که توی
اون ماه
صاحبخونه
بودن و
بيشترين
امتياز رو
به دست
آوردن يه
جايزه بدين !
ديگه جايزش
نمی دونم چی
باشه ! يا
اگه جايزه
دادن هم
مقدور نيست
حد اقل اسمش
رو توی همه
وبلاگ ها به
عنوان
بهترين
صاحبخونه
ماه
بنويسين !
البته اين
يه پيشنهاد
خام هست و
جای کار
داره !...ياسر
اقای
عظيمی من در
خدمت شما
وديگر
دوستان
هستم//.....گوش
كن ،
دورترين
مرغ جهان مي
خواند. شب
سليس است، و
يكدست ، و
باز.
شمعداني ها
و
صدادارترين
شاخه فصل ،
ماه را مي
شنوند.
پلكان جلو
ساختمان ،
در فانوس به
دست و در
اسراف نسيم
، گوش كن ،
جاده صدا مي
زند از دور
قدم هاي ترا.
چشم تو زينت
تاريكي
نيست. پلك ها
را بتكان ،
كفش به پا كن
، و بيا. و
بيا تا جايي
، كه پر ماه
به انگشت تو
هشدار دهد و
زمان روي
كلوخي
بنشيند با
تو و مزامير
شب اندام
ترا، مثل يك
قطعه آواز
به خود جذب
كنند.
پارسايي
است در آنجا
كه ترا
خواهد گفت :
بهترين چيز
رسيدن به
نگاهي است
كه از حادثه
عشق تر است.
سلام
ايهولناس
من هم امدم ..بابا
عظيمی گل و
واله خانم و
اقا ياسر و
سرزمين
ارزوها..و
علی اقا
وميتراخانم
همگی يک
سلام ضربدر
۱۰۰۰
تقديمتان
باد ......پروانه
E-mail: وارد
نشده است
URL: وارد
نشده است
نويسنده: (¸.•*سرزمين
آرزوها*•.¸)
يكشنبه،
5 مرداد 1382،
ساعت 1:34
بابا
عظيمي به من
هم مسئوليت
پذيرائي رو
بده .. كارم
حرف نداره (چشمك)
سلام به
واله خانم و
سرزمين
ارزوها و
ياسر و علی
اقا ۲۲
وميترا
خانم.....واله
خانم و علی
اقا در
وبلاکتان
نوشتم راجع
به هئيت
مديره جديد
میپرسم شما
موافق
مسوليتتان
هستيد؟.......بابا
وشيدا
خورشيد
خم شد تا
نگاهت را
ببوسد ... گل
غنچه شد تا
قرص ماهت را
ببوسد .... هفت
آسمان
افتاد در
آيينه آب .....تا
لحظه اي ردّ
نگاهت را
ببوسد ...
افتاده حتي
سايه
خورشيد بر
خاک ... تا ذره
اي از گرد
راهت را
ببوسد .... شب
خيمه زد بر
سايه روشن
هاي نيزار ...
تا تار
مژگان
سياهت را
ببوسد .... در
برکه خم شد
روي عکس ماه
در آب ....
نيلوفري ،
تا روي ماهت
را ببوسد ....
با سوز سينه
بر لب
تفتيده عشق
... آتش زدي تا
دود آهت را
ببوسد .... دل
آستين
افشاند بر
وهم دو عالم
.... تا آستان
بارگاهت را
ببوسد
واله
خانم
اطمينان
داری تعداد
پيامها را
درست نوشتی..چون
صبح يک صفحه
۸۵ تائی پاک
شد و جودی هم
در همين
مورد که چرا
پاک شد در
صفحه های
قبلی نوشته.......بابا
وشيدا
بيا که
موسم کوچ
است ؛ و فصل
دلتنگی....
پرنده جدا
ميشود از
جفت خود جدا
امشب..... چه
سخت ميگذرد
لحظه های
آخر عمر...
رسد خدا به
فرياد حال
ما امشب........
الا نسيم
رهايی بگو
به « واله »......
به سوی کلبه
خاموش خود
بيا امشب ........
تقديم به
همه شعر
دوستان
ياسر
جان خداييش
منم زياد از
ابي خوشم
نمياد ولي
چيكار كنم
اسممه ديگه
.. خوب اگه
دوست نداري
سياوش صدام
كن يا معين
يا منصور يا
هرچي (به قول
بچه ها ==>
چشمك)
ياسر
بله همون
ابی که شبيه
اسم
خواننده
معروفه اخه
اسم سرزمين
آرزوها که
قبلا خودش
رو معرفی
کرد گفت من
ابی هستم در
جشن يکی از
بچه ها قبلا
خودش رو
معرفی کرد
علی جان
سلام /
سرزمين
آرزوها !
اولا من هم
خيلی با اين
عکسه حال
کردم ! دوما
نميشه به يه
اسم
کوتاهتر
صدات کنم !
مثلا ( سزا )
مخفف سر
زمين
آرزوها ! يا
نمی دونم يه
اسم ديگه !
داستانها
دارم ، از
دياران كه
سفر كردم و
رفتم بي تو .
از دياران
كه گذر كردم
و رفتم بي تو
، بي تو مي
رفتم ، مي
رفتم ، تنها
، تنها . و
صبوري مرا ،
كوه تحسين
مي كرد. من
به هنگام
شكوفايي
گلها در
دشت، باز بر
خواهم گشت ،
تو به من مي
خندي، من
صدا مي زنم:
آي! باز كن
پنجره را !
پنجره را مي
بندي.
اگه تو
ایران
هستین، به
یه سایتی که
Nedstat داره سر
بزنین و بعد
روی Nedstat کلیک
کنین و به
قسمت Here and Now
برین.
ببینین از
کجا
اومدین؟!
غیر از
چندتا ICP
خصوصی که تو
تهران هستن (مثل
این که یکی
هم تو
اصفهانه)،
تقریباً
همهی ISPهای
کشور از
خطوط دیتای
مخابرات
سرویس میگیرن
که با همون
Telecommunication در
شمارندهی
Nedstat مشخص میشه.
اينهم
گفتنش بد
نيست که این
اشتباه
فیلتر ها
کاملاً
اتفاقی(!)
مصادف با 18
تیر بوده. -
جریان
مسدود شدن
پرشینبلاگ
توسط پارسآنلاین،
چند روز قبل
از بسته شدن
همهی
وبلاگها
بود و اون
موقع ISPهایی
که از سرویس
مخابرات
استفاده میکنن،
همهی
وبلاگها
رو میآوردن؛
در حالی که
چند روز
بعد، تمام
وبلاگهای
پرشینبلاگ
و بلاگاسپات
فیلتر شدن
که با گذشت
دو-سه روزی،
دسترسی به
پرشینبلاگ
ممکن شد؛
ولی بلاگاسپات
تا همین
حالا بسته
است. ) فقط
نمیدونیم
چرا بلاگاسکای
اصلاً
فیلتر نشد؟ -
نه فقط ISPهایی
که از پارسآنلاین
سرویس میگیرن،
بلکه تمام ISPهایی
که از خطوط
دیتای
مخابرات
استفاده میکنن،
وبلاگها
رو بسته
بودن. این
فیلترینگ،
همونطور
که عطا
خلیقی در
یکی از
مصاحبهها (یادم
نیست کدوم!)
گفته بود،
در مبدأ
ورودی
اینترنت به
کشور و توسط
مخابرات
صورت گرفته.
(مگه TeleCommunication Company
مال
مخابرات
نیست؟!) من
خودم روی
چندین ISP
امتحان
کردم که هیچ
کدوم از
پارسآنلاین
سرویس نمیگیرن//خلاصه
من خودم يکی
نفهميدم
دليل اصلی
برای اين
کار چه بوده///
سلام
ياسر جان ..
خوش اومدی
......... ای کاش
ميشد شبی تا
ستاره سفر
کرد..... آنجا
که «من » از
فراسوی
عالم
بخوانم..... در
خلوتستان
باغی که
آنسوی
حواست....
شعری به پاس
تقلای آدم
بخوانم
می
خواهم امشب
غزل قصه های
دلم را.... بی
های و هوی با
طمانينه کم
کم بخوانم....
غمگينی من
برای خودم
نيست... فالی
خوش امد در
مايه غم
بخوانم ...
ياد تو باشد
که بعد از
نماز و
مناجات...
بايد امشب
کمی مثنوی
بخوانم
* تير 82 -
ايسنا - بخش 118
شركت
مخابرات
استان
تهران با
آدرس www.tct.ir
برروی
اينترنت
قرار گرفت.
محمد خجسته
نيا، مدير
كل روابط
عمومی شركت
مخابرات
استان
تهران، در
گفت وگو با
خبرنگار
سرويس IT
خبرگزاری
دانشجويان
ايران با
بيان اين
مطلب،
اظهار داشت:
بخش مربوط
به 118 سايت
شركت
مخابرات
تهران شامل
فرم جستجوی
مشتركان
حقوقی و
حقيقی است.
وی، افزود:
كاربران
برای يافتن
شخص حقيقی،
بايد
اطلاعات
مربوط به
استان،
شهر، نام،
نام
خانوادگی و
آدرس
مربوطه را
تكميل كرده
و شخص مورد
نظر را
جستجو كنند.
همچنين
برای يافتن
اشخاص
حقوقی ،
اطلاعاتی
از قبيل
استان،
شهر، گروه
استفاده
كننده،
عنوان،
واحد تحت
پوشش، نوع
فعاليت و
طبقه بندی
مشاغل را
تكميل و
شماره فرد
حقوقی مورد
نظر را
بيابند.
گفتنی است
بخش 118 سايت
شركت
مخابرات
استان
تهران، شكل
راهنمای
مشتركين،
پيش شمارهها
، شمارههای
ضروری،
اماكن
عمومی و
معرفی
سايتهای
دولتی نيز
میباشد. +
نوشته شده
توسط پويا
در ساعت 15:48
امشب به
ياد کسی که
دوست دارم
بخوانم....
شعری به
عادت نکردم
فراهم
بخوانم....
البته تنها
نبايد
بخوانم من
اين را.... اين
را تو بايد
بخوانی و من
هم بخوانم.....
ميخواهم
اينجا طلوع
خود را
ببينم .. تا
کی غروب
خودم را به
ماتم
بخوانم
تو اگر
همسفر من
باشی.... راه
اگر پر ز
غبار ،...
خالي از
مستي باران
بهار .... و اگر
مقصدها ....
لمس خورشيد
در آنسوي
درختان
باشد، .... نه
هراسم ز
كمين كردن
ابر ..... نه
گريزم ز
شبيخون زدن
صاعقه هاست
..... تو اگر
همسفر من
باشي، .... من
گل ياس به
گلدان خزان
خواهم داد ....
راز شبگردي
عاشق همه جا
خواهم گفت .....
نور مهتابي
چشمان تو را
.... در شبستان
دلم خواهم
كاشت ..... و به
شب خواهم
گفت : ... برگ از
شاخه اميد
جدا نتوان
كرد .... بال
پرواز من از
موسم پاييز
تويي .... مست
چشمان تو در
ميكده عشق
منم .... همسفر !باغ
دل از عطر
صداقت پر كن
.... كه در آغوش
تو از خويش
ببايد گذرم.
شادترين
شعر من .... قصه
رفتن مهتاب
خزان ... قصه
ريختن اشك
درختان بر
خاك ... و
سكوتي كه
مزين شده با
زوزه باد ...
شادترين
شعر مرا
پنجره ها مي
خوانند...
رهگذر مي
خندد ... خنده
اي تلخ به
وزن باران ....
كه چه
تنهايي بي
پاياني ....
ابر مي داند
كه اگر شعر
نبود.....زندگی
سبز نمی شد
هرگز ... و اگر
مرگ نمی رفت
به خواب .... گل
تنهايی من
شادترين
عطرش را ...
هديه می داد
به تو .
ابري
نيست . بادي
نيست. مي
نشينم لب
حوض: گردش
ماهي ها ،
روشني ، من ،
گل ، آب.
پاكي خوشه
زيست. مادرم
ريحان مي
چيند. نان و
ريحان و
پنير ،
آسماني بي
ابر ، اطلسي
هايي تر.
رستگاري
نزديك : لاي
گل هاي حياط.
نور در كاسه
مس ، چه
نوازش ها مي
ريزد!
نردبان از
سر ديوار
بلند ، صبح
را روي زمين
مي آرد. پشت
لبخندي
پنهان هر
چيز. روزني
دارد ديوار
زمان ، كه از
آن ، چهره من
پيداست.
چيزهايي
هست ، كه نمي
دانم. مي
دانم ، سبزه
اي را بكنم
خواهم مرد.
مي روم بالا
تا اوج ، من
پرواز بال و
پرم. راه مي
بينم در
ظلمت ، من
پرواز
فانوسم. من
پرواز نورم
و شن و پر از
دار و درخت.
پرم از راه ،
از پل ، از
رود ، از موج.
پرم از سايه
برگي در آب:
چه درونم
تنهاست.
سينه اش
در دستهايش
می تپيد .... از
هراس
دامهای
سرنوشت .....
سخت می
ترسيد از
پايان وصل....
وز پليدی
های
خاطرهای
زشت: .... (( آه
اگر روزی
بميرد عشق
ما .... وای اگر
آتش، به
يخبندان
کشد ..... خنده
امروز ما در
شام ياس ....
اختران اشک
در چشمان
کشد.))..... در
غروب يک
زمستان
سياه ..... مرغک
من زآشيان
خود گريخت .....
دور شد، در
اشک چشمم
محو شد..... بعد
از او هم سقف
اين کاشانه
ريخت..... می
فريبد دل به
افسون ها
مرا .... می
سرايد بر من
اين آوازها:
.... (( بال دارد،
بال دارد
مرغ عشق ....
باز خواهد
کرد او
پروازها.)) ***
سياوش
کسرايی ***
سالها
شد تا که
روزی مرغ
عشق.... نغمه
زد بر شاخه
انگشت من....
آشيان
آسمان را
ترک گفت ....
لانه ای
آراست او در
مشت من ..... دست
من پر شد ز
مرواريد
مهر ..... دست من
خالی شد از
هر کينه ای .....
دست من گل
داد و برگ
آورد و بار ....
چون بهار
دلکش
ديرينه ای
درسته
واله عزيز
همونطور که
سرزمين
ارزوها گفن
اونجا من يه
چيزی نوشتم
که اگر
دوستان
رفتند
اونجا
متوجه اين
بشن که بايد
بيان اين
صفحه////بزرگ
بود و از
اهالي
امروز بود و
با تمام افق
هاي باز
نسبت داشت و
لحن آب و
زمين را چه
خوب مي
فهميد. صداش
به شكل حزن
پريشان
واقعيت بود.
و پلك هاش
مسير نبض
عناصر را به
ما نشان داد.
و دست هاش
هواي صاف
سخاوت را
ورق زد و
مهرباني را
به سمت ما
كوچاند. به
شكل خلوت
خود بود و
عاشقانه
ترين
انحناي وقت
خودش را
براي آينه
تفسير كرد. و
او به شيوه
باران پر از
طراوت
تكرار بود. و
او به سبك
درخت ميان
عافيت نور
منتشر مي شد.
هميشه
كودكي باد
را صدا مي
كرد. هميشه
رشته صحبت
را به چفت آب
گره مي زد.
براي ما، يك
شب سجود سبز
محبت را
چنان صريح
ادا كرد كه
ما به عاطفه
سطح خاك دست
كشيديم و
مثل لهجه يك
سطل آب تازه
شديم. و
ابرها
ديديم كه با
چقدر سبد
براي چيدن
يك خوشه
بشارت رفت.
ولي نشد كه
روبروي
وضوح
كبوتران
بنشيند و
رفت تا لب
هيچ و پشت
حوصله
نورها دراز
كشيد و هيچ
فكر نكرد كه
ما ميان
پريشاني
تلفظ درها
براي خوردن
يك سيب چقدر
تنها
مانديم.
آب را گل
نكنيم : در
فرو دست
انگار ،
كفتري مي
خورد آب. يا
كه در بيشه
دور ، سيره
اي پر مي
شويد. يا در
آبادي ،
كوزه اي پر
مي گردد. آب
را گل نكنيم:
شايد اين آب
روان ، مي
رود پاي
سپيداري ،
تا فرو شويد
اندوه دلي.
دست درويشي
شايد ، نان
خشكيده فرو
برده در آب.
زن زيبايي
آمد لب رود،
آب را گل
نكنيم : روي
زيبا دو
برابر شده
است. چه
گوارا اين
آب ! چه زلال
اين رود!
مردم بالا
دست ، چه
صفايي
دارند! چشمه
هاشان
جوشان ،
گاوهاشان
شير افشان
باد ! من
نديدم
دهشان ، بي
گمان پاي
چپرهاشان
جا پاي
خداست.
ماهتاب
آنجا ، مي
كند روشن
پهناي كلام.
بي گمان در
ده بالا دست
، چينه ها
كوتاه است.
مردمش مي
دانند ، كه
شقايق چه
گلي است. بي
گمان آنجا
آبي ، آبي
است. غنچه اي
مي شكفد ،
اهل ده با
خبرند . چه
دهي بايد
باشد! كوچه
باغش پر
موسيقي باد !
مردمان سر
رود، آب را
مي فهمند. گل
نكردنش ، ما
نيز آب را گل
نكنيم.((استاد
سهراب
سپهری))
و اينو
بگم جودی
جون.. من
اطمينان
دارم بچه در
بين خودمون
همه و همه
يعنی
ميتونم با
اطمينان
بگم تک تک
بچه
بيشترين
کسی را که
دوست دارن
شک نداشته
باش جودی
جونه
جودی
جان ... ببين
عزيزم
واقعا در
هنگام جشن
بيشترين بد
شانسی رو
اوردی.. قاط
زدن پرشين
بلاگ از روز
جشن تو تا
ديشب.. بعد
اومدن هکر
تا مزاحمت
اون هکر .... و
باز کردن يک
وبلاگ جديد
و البته کمی
هم حق با
شماست کم
لطفی بعضی
از دوستان
همه و همه
دست بدست هم
داد تا اين
جوری بشه
جودی
عزيز
کجايی؟
مشغول صفحه
جديد درست
کردنی؟.. علی
آقا مهم
نيست که کی
بيشترين
پيام رو
داشت مهم
اينه که
وبلاگهای
عضو جشن
پيوند های
جاودانه
بيشترين
شرکت کننده
رو داشته
باشه.. اينجا
وبلاگ من يا
جودی يا
ساناز
نداره
وبلاگ همه
هست